تبليغاتX
آرزوهای یک پسر تنها و یتیم

آرزوهای یک پسر تنها و یتیم

روی قبرم بنویسید

 

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت

زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

 

چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

 روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت

 

او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

 

هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد

واژه خسته ُکه يک روز کبوتر شد و رفت

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 11:32  توسط یک یتیم  | 

ناتمام

 

حرفهاي ما هنوز ناتمام

تا نگاه مي‌كني :

وقت رفتن است

 باز هم همان حكايت هميشگي !

پيش از آن كه با خبر شوي !

لحظه عزيمت تو ناگزير مي‌شود

 آي

اي دريغ و حسرت هميشگي

 ناگهان

چقدرزود

دير مي‌شود

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 10:49  توسط یک یتیم  | 

مادر پر

 

گنجشک

 پر

کبوتر

 پر

مادر

 پر

من

 پر

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 15:12  توسط یک یتیم  | 

غم بزرگ


باز آمدم كه شكوه كنم از غم فراق

 

وز بانگ ناله، روح ترا با خبر كنم

 

مادر! غم تو همنفسم شد بجای تو

 

با اين غم بزرگ ، چه خاكی بسر كنم؟



+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 14:35  توسط یک یتیم  | 

جان پسر فدای تو


جان پسر فدای تو، ای مادر عزيز

 

كی دانی از فراق ، چها بر پسر گذشت؟

 

هر لحظه ای كه در غم مرگت ز ره رسيده

 

با سوز آه آمد و با چشم تر گذشت



+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 14:34  توسط یک یتیم  | 

باز آمدم


باز آمدم بپرسش حال تو ای اميد

 

ای مادری كه هر نفسم گفتگوی تست

 

باز آمدم كه بوسه زنم برمزار تو

 

ای مادری كه هر نفسم گفتگوی تست



+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 14:34  توسط یک یتیم  | 

غم بی مادری


غمخانه است سينه ی من در فراق تو

 

آنكس كه هست از غم من باخبر، خداست

 

آگه نبودم از غم بی مادری، ولی

 

مرگت پيام داد كه: بی مادری بلاست




+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 14:32  توسط یک یتیم  | 

مادر


مادر! بخواب خوش ، كه زيادم نميروی

 

جانم فدای تو ، منزل مباركت

 

مادر بخواب ، كعبه ی من خاك كوی تست

 

قربان خاك كوی تو ، منزل مباركت



+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 14:31  توسط یک یتیم  | 

داند خدا


وقتی ز دست ما و نماند از برای ما

 

غير از غمی ، شكسته ودلی، جان خسته ای

 

تو مرغ جاودان بهشتی شدی ولی

 

داند خدا كه پشت پسر را شكسته ای


+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 14:30  توسط یک یتیم  |